...داستان کوهستانی
پسری در کوهستانی با پدرش پیاده روی می کردند که ناگهان پسر به زمین میخورد و آسیب می بیند و نا خود آگاه فریاد می زند: آه آه آه
با تعجب صدای تکرار را از جایی کوهستان می شنود. آه آه آه
با کنجکاوی، فریاد میزند: ´ تو کی هستی؟´
صدا پاسخ میدهد : ´ توکی هستی´
سپس با صدای بلند در کوهستان فریاد می زند: ´ ستایشت میکنم´
صدا پاسخ میدهد: ´ ستایشت میکنم´
به خاطر پاسخ عصبانی می شود و فریاد می زند: ´ ترسو´
به پدرش نگاه می کند و می پرسد: ´ چه اتفاقی افتاده ´
پدر خندید و گفت: ´ پسرم گوش بده ´
ای بار پدر فریاد می زند: ´ تو قهرمانی ´
صدا پاسخ می دهد : ´ تو قهرمانی ´
پسر شگفت زده می شود، اما متوجه موضوع نمی شود.
پدر..



...🦋 اگر در دل کسی جایی نداری، فرش زیر پایش هم نباش...

🦋 جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی ندارد، نبودنت را انتخاب کن. اینگونه به بودنت احترام گذاشته‌ای...

🦋 محبوب همه باش، معشوق یکی.
مهرت را به همه هدیه کن، عشقت را به یکی...

🦋 با هر رفتنی اشک نریز و با هر آمدنی لبخند نزن؛
شاید آنکه رفته باز گردد و آنکه آمده برود...
و آنقدر محکم و مقتدر باش که با این محبت‌ها و بی‌مهری‌ها زمین‌گیر نشوی...

🦋 لازم است گاهی در #زندگی، بعضی آدمها را گم کنی تا خودت را پیدا کنی ...
بعضی از آدمها را باید دوست داشت،
اما بعضی‌ها را فقط باید داشت...


‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌



همه چیز در #زندگی گذرا و موقتی است.
هروقت باران بیاید ، بالاخره بند خواهد آمد .
هروقت ضربه می‌خورید، بالاخره خوب می‌شوید. بعد از تاریکی همیشه روشنایی ست.
هر روز صبح طلوع خورشید می‌خواهد همین را بگوید اما شما یادتان می‌رود و درعوض فکر می‌کنید که شب همیشه باقی میماند.
اما اینطور نیست. هیچ‌چیز همیشگی نیست.

پس اگر اوضاع #زندگی خوب است از آن لذت ببرید چون همیشگی نیست.

اگر اوضاع بد است، نگران نباشید چون این شرایط هم همیشه نمی‌ماند.
فقط به این دلیل که دراین لحظه #زندگی‌تان سخت شده به این معنی نیست که نمی‌توانید بخندید.
فقط به این دلیل که چیزی اذیتتان می‌کند به این معنی نیست که نمی‌توانید لبخند بزنید.

هر لحظه برای شما شروعی تازه و پایانی تازه است.
هر لحظه..



از #زندگی آموختم تا زمانیکه با کفش کسی راه نرفته ام راه رفتنش را قضاوت نکنم!



از هر لحظه برای خوشهالی در #زندگی خود استفاده کن چون گذشته بر نگشته و فردا هم شاید نیاید.



یادت باشد!!!
#زندگی لذت بردن از همین لحظات است که میگذرد..



در معبدی گربه ای #زندگی می کرد که هنگام عبادت راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد.
استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد.
این روال سال ها ادامه داشت و کم کم یکی از اصول آن مذهب شد!
سال ها بعد استاد بزرگ درگذشت و البته گربه هم مرد. راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام عبادت به درخت ببندند تا اصول عبادت را درست به جا آورده باشند!
سال ها گذشت و توسط استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشته شد با عنوان ´اهمیت بستن گربه هنگام عبادت!´



يك مرد سرمایه داری در شهری #زندگی میکرد كه به هیچ کس کمک اش نمیرسيد، صاحب فرزندی هم نبود و تنها يك همسر داشت.
در عوض، قصابی در آن شهر بود که به نیازمندان گوشت رایگان میداد.
روز به روز نفرت مردم از شخص سرمایه دار بیشتر میشد.
مردم هر چه او را نصیحت میکردند که این سرمایه را برای چه میخواهی؟
در جواب میگفت: نیاز شما ربطی به من ندارد!
بروید از قصاب بگیرید.
تا اینکه او مریض شد و کسی به عیادتش نرفت و در نهایت در تنهایی جان داد و هیچ کس در شهر حاضر نشد تا به تشییع جنازه او برود و همسرش به تنهایی او را دفن کرد.
اما، از فردای آن روز اتفاق عجیبی در شهر افتاد.
دیگر قصاب به کسی گوشت رایگان نداد
او گفت: کسی که پول گوشت را پرداخت میکرد، دیروز از دنیا رفت.
نوت: هیچ وقت زود قضاوت..



عمر عقاب 70 سال است ولی به 40 که رسید چنگال هایش بلند شده وانعطاف گرفتن طعمه را دیگرندارد..
نوک تیزش کندوبلند و خمیده میشودو شهبال های کهنسال بر اثر کلفتی پربه سینه میچسبد وپرواز برایش دشواراست.

آنگاه عقاب است و دوراهی:
بمـیرد یـــــــا دوباره متولد شود.
ولی چگونه ؟؟

عقاب به قله ای بلند میرود نوک خود را آنقدربرصخره های میکوبد تا کنده شودومنتظر میماند تا نوکی جدید بروید.
بانوک جدید تک تک چنگال هایش را ازجای میکند تا چنگال نو درآید .
و بعد شروع به کندن پرهای کهنه میکند.

این روند دردناک 150 روز طول میکشد ولی پس از 5 ماه عقاب تازه ای متولد میشود که میتواند 30 سال دیگر #زندگی کند.

پس برای زیستن باید تغییر کرد
درد کشید
از آنچه دوست داشت گذشت
عادات و خاطرات بد را..



انسان نمی‌تواند با شک #زندگی کند ولی با واقعیّت و حقیقت تلخ می‌تواند 👤 دکتر ´فرهنگ هلاکویی´ 💢 جامعه‌شناس ايرانی مقيم آمريکا



👈 کتاب ´جای خالی سلوچ´ محمود دولت آبادی را ورق میزدم.جایی از کتاب نوشته بود :
´روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند. روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود، بهار می آید´.
دیدم گوشه ی همین صفحه
نوشته ام : ´از یک جایی به بعد، حال آدم خوب نمیشود´...
حرفم را پس گرفتم، خط زدم جمله ی خودم را. اصلأ همانی که دولت آبادی گفته...
از یک جایی به بعد
آدم
آرام میگیرد،
بزرگ میشود،
بالغ میشود،
و
پای تمام اشتباهاتش می ایستد، سنگینی تصمیمی که گرفته را گردن دیگری نمی اندازد، دنبال مقصر نمیگردد، قبول میکند گذشته اش را،
انکار نمیکند آن را، نادیده اش نمیگیرد، حذفش نمیکند، اجازه میدهد هرچه هست، هرچه بوده..



#زندگی پیشکشی است ، برای شاد زیستن.



داستان خروس و روباه!

روزی از روزها روباهی مکار و گرسنه، قصد جان خروس را کرده و به طرف او دوید. خروس مجبور شد که بالای درخت برود.
روباه که خود را ناکام دید، به خندیدن شروع کرد و به خروس گفت: چرا فرار کردی؟ آیا از من ترسیدی؟ خروس گفت: بله از تو ترسیدم زیرا تو دشمن ما هستی. روباه با خنده گفت: گمانم که شما از پیام صلح سلطان جنگل بی خبری؟ آیا نشنیده ی که سلطان محبوب ما گفته کسی دیگر حق ندارد، به کسی ضرر برساند. به همین خاطر گرگ و گوسفند با هم به سیر و سیاحت می روند و شیر و آهو در یک جا با هم #زندگی می نماید. خروس که متوجه نیرنگ روباه شده بود و چاره ی خود را نا چار می دید، با گردن افراشته به دور دستی نگاه کرده گفت که به گمانم سگی به این طرف می آید.
روباه تا این حرف را شنید، پا..



#فقر #چیست!!!
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨست ﮐﻪ ﻣﻮﺑﺎﯾل تان آیفون جدید ﺑﺎﺷد ﻭ ﺳﻪ عدد از ﺩﻧﺪان هایی تان ﺧﺮﺍﺏ ﺑﺎﺷد!!!
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨست ﮐﻪ ﻫﺰﺍﺭ و یک فکاهی پشتو، فارسی، و... را یاد داشته ﺑﺎشید، ﺍﻣﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩتان ﺭا ﻧﺪانید!!!
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨست ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ شما می پرﺳد ﺩﺭ ۳ ﻣﺎﻩ ﺍﺧﯿﺮ ﭼﻨﺪ جلد ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮاﻧﺪه اید، و ﺟﻮﺍب شما ﯾک ﮐﻠﻤﻪ ﺑﺎﺷد «هیــــــــچ»!!!
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨست ﮐﻪ در ﺧﯿﺎﺑاﻥ و کوچه ﺁﺷﻐﺎﻝ وکثافت ﺑﺮﯾﺰید ﻭ ﺍﺯ ﺗﻤﺪﻥ و پاکی و صفایی کوچه ها و جاده هایی ﺍﺭﻭﭘﺎ و امریکا ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨید!!!
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨست ﮐﻪ موتر چند هزار دالری ﺳﻮﺍﺭ باشید ﻭ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ترافیک ﻭ ﺣﻘﻮﻕ شهرﻭﻧﺪﺍﻥ ﺭا رﻋﺎﯾﺖ نکنید!!!
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨست ﮐﻪ گپ ﺍﺯ آزادی ﺑﺰنید ﻭﻟﯽ،..
ادامه را بخوانید



جملات تکان دهنده دکتر علی شریعتی درباره قرآن:

قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد.
کتابی آسمانی است اما ــ بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند ــ بیشتر توجهش به طبیعت است و #زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد!

کتابی است که نام بیش از ۷۰ سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از ۳۰ سوره اش از پدیده های مادی و تنها ۲ سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!
کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست …

کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم انسان با قلم… آن هم در جامعه ای و قبایلی که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت مطرح نیست.
این کتاب از آن روزی که به..



وقتی با افراد منفی روز خود را سپری میکنید انتظار نداشته باشید #زندگی مثبتی داشته باشید.



شاد بودن تنها انتقامی است که انسان می تواند از #زندگی بگیرد.



وقتی پول تو دستت باشه، فراموش می‌کنی که کی هستی، ولی وقتی پول تو دستت نباشه، همه‌ی دنیا تو را فراموش می‌کنند!
#زندگی همینه.



#زندگی کوتاه تر از اونه که بخای دو روز رو مثل هم #زندگی کنی😉



روشهای موثر افزایش انرژی بدن
افزاریش انرژی بدن میتواند تاثیرات بسیار خوبی روی شما بگذارد و در #زندگی شما تاثیر مثبی داشته باشه که روشها غیر معمول و غیر طبعی میتواند بجای تاثیر خوب مشکل ساز نیز باشد.



الان دیگه ملاک ازدواج ، پول نیست!!!!!!

همینکه پسر گوشیش از این ساده ها باشه یعنی مرد #زندگیه!!!



Abdul NASER HASANZADA:
انســــــانهای تنگ نـظــر..
استاد ریاضی ای داشتیم ، یک روز در وقت خارج از درس ، گفت : اعداد کوچکتر از یک ، خواص عجیبی دارند!!!
شاید بتوان آنها را با انسانهای تنگ نظر مقایسه کرد. مثلا (0.2) !!! وقتی در آنها ضرب میشوی یا میخواهی با آنها مشارکت کنی، تو را نیز کوچک میکنند.
3x0.2=0.6
وقتی میخواهی با آنها تقسیم شوی یا مشکلاتت را با آنها تقسیم کنی و بازگو کنی، مشکلاتت بزرگتر میشوند.
3÷O.2=15
وقتی با آنها جمع میشوی و در کنار آنها هستی مقدار زیادی به تو اضافه نمیشود و چیزی به تو نمی آموزند.
3 0.2=3.2
و اگر آنها را از #زندگی کم کنی چیز زیادی از دست نداده ای ا!!!
3-0.2=2.8
#زندگی ارزشمند خودتان را بخاطر آدمهای کوچک و حقیر، بی ارزش نکنید و به بزرگی خودتان ایمان داشته باشید.



گروهی در حال عبور از غار تاریکی بودند که سنگهایی را زیر احساس کردند.
بزرگشان گفت:
اینها سنگ حسرتند. هرکس بردارد حسرت می خورد، هر کس هم برندارد باز هم حسرت می خورد.
برخی گفتند پس چرا بارمان را سنگین کنیم؟
برخی هم گفتند ضرر که ندارد مقداری را برای سوغاتی بر می داریم.
وقتی از غار بیرون آمدند فهمیدند که غار پر بوده از سنگهای قیمتی و الماس.
آنهایی که برنداشته بودند حسرت خوردند و بقیه هم حسرت خوردند که چرا کم برداشتند.
#زندگی هم بدین شکل است، اگر از لحظات استفاده نکینم حسرت می خوریم و اگر استفاده کنیم باز هم حسرت میخوریم که چرا کم. پس تلاشمان را بکنیم که هرچه بیشتر از این لحظات استفاده کنیم.



در کانادا پیرمردی را به خاطر دزدیدن نان به دادگاه احضار کردند.
پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد ولی کار خودش را اینگونه توجیه کرد:
خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم، قاضی گفت:
تو خودت می دانی که دزد هستی و من ده دلار تو را جریمه می کنم و میدانم که توانایی پرداخت آنرا نداری به همین خاطر من جای تو جریمه را پرداخت میکنم، درآن لحظه همه سکوت کرده بودند و دیدند که قاضی ده دلار از جیب خود درآورد و درخواست کرد به خزانه بابت حکم پیرمرد پرداخت شود سپس ایستاد و به حاضرین در جلسه گفت:
همه شما محکوم هستید و باید هرکدام ده دلار:جریمه پرداخت کنید چون شما در شهری #زندگی میکنید که فقیری مجبور می شود تکه ای نان دزدی کند؛ درآن جلسه دادگاه ۴٨٠ دلار جمع شد و قاضی آن را به پیرمرد..



اگر داشتن فکر و اندیشه مثبت به تنهایی کارساز بود، باید همه در کودکی اسب های کوچک داشته و اکنون نیز #زندگی رویایی داشته باشیم؛ هر موفقیت بزرگ با عمل به دست می آید



من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
برای اینکه از هیچکس هیچ انتظاری ندارم
انتظارات صدمه زننده هستند
خوشحال باش و فقط برای خودت #زندگی کن.



گوسفندان ادم نما کسانی هستند که اصول در #زندگی تعیین نکرده اند و به همان طرفی میروند که گله در رفتار است.

تعیین اصول در #زندگی آدم را انسان میکند.



همه چیز را در #زندگی #مشترک مشخص و طبقه بندی کنید و اگر درباره موضوعی از #همسر خود کدورت دارید در یک موقعیت #مناسب با او صحبت کن.



سه اصل مهم در #زندگی :
هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش رفاقت نکن، درد دل نکن، شوخی نکن؛
´حرمت ها شکسته می شود´
هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نکن، محبت نکن، لطف نکن؛
´تبدیل به وظیفه می شود´
هیچ وقت از کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نخواه، کمک نگیر، انتظار نداشته باش
´تبدیل به منت می شود´



جوانی با دوچرخه به پيرزنی برخورد کرد و بجاي عذرخواهی و کمک به او، شروع به خنديدن و مسخره کردن او نمود. سپس راهش را کشيد و رفت. پيرزن صدايش زد و گفت: چيزی از تو افتاده است. جوان به سرعت برگشت وشروع به جستجو نمود. پيرزن به او گفت: زياد نگرد، مروت و مردانگی ات به زمين افتاد و هرگز آن را نخواهی يافت. #زندگی اگر خالي از ادب و احساس و احترام و اخلاق باشد، هيچ ارزشی ندارد. #زندگی حکايت قديمي کوهستان است. صدا می کنی و مي شنوی. پس به نيکی صدا کن، تا به نيکی به تو پاسخ دهند.