سید مسعود

من مکتب رفتم، او نرفت .
من ضرب زبانی یاد گرفتم ، او خانه بندنک را .
من به جمع و ضرب و تقسیم رسیدم، او با کلک حساب کردن رسید.
من با الجبر آشنا شدم ، او با چوت حل مساله کرد،
من کورس انگلیسی رفتم، او هر روز حمام می رفت و سروری خود را استایل می زد .
من کورس تایپ و کمپیوتر رفتم، او کلپ پهلوانی رفت ، کشتی گیری میکرد.
من پیش ملا قرآن خواندن رفتم ، او توله زنی میکرد.
من فاکولته آمدم، او شیک پوش بود و در مقابل مکتب دختران چشم چرانی میکرد.
من نماز می خواندم، او آواز می خواند.
من فاکولته را به اتمام رساندم، او مرا ریشخند می کرد.
من دیپلوم می نوشتم، او بالای بام کاغد پران بازی میکرد.
پدر م مرا لت و کوب میکرد، پدرش او را می بوسید.
...........
او لباس خوب می پوشید، من بد.
او به موتر چکر می زد، من پیاده.
او جیب های پر داشت ، من خالی.
او سه وقت نان می خورد، من یک وقت.
او نماز یاد نداشت، من نیمچه ملا بودم.
او سواد بسیار اندک ، من فوق لیسانس شدم
اودرکارها بی تجربه است، من متجرب
...........................
او رییس شد، من سکرتر او ،
دنیایی ما همین است
کار نکو، خوب بخور
کار بکن، کم بخور، زود بمیر
عشق آباد
سه شنبه
۲۶ مارچ
۲۰۱۹