یادمه
تمام ارزوم یه آتاری (سیگا) بود.
بدستش آوردم. بعدش
یه کامپیوتر با گرافیک بالا شد تمام زندگیم.
بدستش آوردم. بعدش
یه موتور هندا میتونست منو خوشحال کنه.
بدستش آوردم. بعدش
یه کار خوب با حقوق خوب میتونه منو خوشبختترین کنه.
بدستش آوردم. بعدش
عشقم شد داشتن یه شرکت شخصی تا بتونم رئیس خودم باشم.
بدستش آوردم.
یه وقتی هم ماشین
یه وقتی خونه
یه وقتی این و یه وقتی هم اون ولی همه بدست آوردنی بودند.
رفته رفته تا امروز.
ولی امروز دوباره تمام آرزوم همان آتاری (سیگا) هست با تمام بیخیالی هاش تا بدون هیچ دق دقه ای بشینم بازی کنم. و عین خیالم نباشه درین دینا چی میگذره.
ولی این یکی انگار بدست آوردنی نیست.
اینجاست که دیگه نمیخوام ارزویی داشته باشم.


محمد ناصر سبحان

896

E