Warning: session_start(): open(/tmp/sess_b2sdiuhe9o5cei7mla7gbjh5r0, O_RDWR) failed: No space left on device (28) in /home/ooyta/public_html/data/index.php on line 4

Warning: session_start(): Cannot send session cache limiter - headers already sent (output started at /home/ooyta/public_html/data/index.php:4) in /home/ooyta/public_html/data/index.php on line 4

Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/ooyta/public_html/data/index.php:4) in /home/ooyta/public_html/engine/config.php on line 8
ناشناس

روزی اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم!
فردا اسب پیرمرد با چند اسب وحشی برگشت.
مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم!
پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست.
مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم!
فردا از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.
مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم!
زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد.
از کجا معلوم؟!

Warning: Unknown: open(/tmp/sess_2sldsf0sr3qajjthcpvhpqcpt0, O_RDWR) failed: No space left on device (28) in Unknown on line 0

Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct () in Unknown on line 0