خواندنیهای با ارزش

تعداد نتیجه: 22942



مارا شراب و روضه شاهی



دوستان اهل ادبیات آگاه اند که یک شبی در ادبیات فرانسه وجود دارد به نام شب «سنبارتلُمی»، در این شب سی هزار نفر در فرانسه کشته شدند.
چرا؟
چون یک نزاع بین اهالی کلیسا با اندیشمندان (دگراندیشان) برخاست که آیا روی نوک یک سوزن یک فرشته جای می‌گیرد، ده فرشته یا بیش از ده فرشته؟ اهل کلیسا معتقد بودند که روی نوک یک سوزن بیش از صد هزار فرشته جای می‌گیرد.
اما در جبهۀ مقابل، که اندیشمندان بودند، معتقد بودند که روی نوک یک سوزن یک یا ده فرشته بیشتر جای نمی‌گیرد.
بر سر همین مسئله سی هزار انسان کشته شدند.
جناب پاسکال در آن زمان حیات داشتند. (پاسکال ریاضی‌دان بزرگ، فیلسوف و یک عارف بزرگ است، دانشجویان اقتصاد با نظریات او در بحث ´احتمالات´ به خوبی آشنایی دارند) او..



آنکه پریدن نمی داند نباید به پرتگاه آشیانه بسازد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



از هر لحظه برای خوشهالی در زندگی خود استفاده کن چون گذشته بر نگشته و فردا هم شاید نیاید.



بنی آدم اعضای یکدیگر اند که در آفرینش ز یک گوهر اند.



ره نیک مردان آزاده گیر چون ایستاده ای دست افتاده گیر.



آموزش خزانه ایست که صاحبش را همیشه دنبال میکند



پی اشک من ندانم به کجا رسیده باشد ز رهت دویدنی داشت به رهی رسیده باشد؟؟



یادت باشد!!!
زندگی لذت بردن از همین لحظات است که میگذرد..



در معبدی گربه ای زندگی می کرد که هنگام عبادت راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد.
استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد.
این روال سال ها ادامه داشت و کم کم یکی از اصول آن مذهب شد!
سال ها بعد استاد بزرگ درگذشت و البته گربه هم مرد. راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام عبادت به درخت ببندند تا اصول عبادت را درست به جا آورده باشند!
سال ها گذشت و توسط استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشته شد با عنوان ´اهمیت بستن گربه هنگام عبادت!´



دوست یکی است امادوست داشتن متفاوت



مرد بی علم مانند دیګ است درون اش خالی و بیرونش سیاه.



ګناه از انسانها صادر میشود اګر پیشمان شود مانند فرشته است و اګر غرور بکند پس شیطان میګردد.



روزی یک معلم در کلاس ریاضی شروع به نوشتن بر روی تخته‌سیاه کرد:
9x1=7
9x2=18
9x3=27
9x4=36
9x5=45
9x6=54
وقتی کارش تمام شد به دانش‌آموزان نگاه کرد، آن‌ها دیگر نتوانستند جلوی خود را بگیرند و شروع به خنده کردند. وقتی او پرسید چرا می‌خندید، یکی از دانش‌آموزان اشاره کرد که معادله اولی اشتباه است.
معلم پاسخ داد: ´من معادله اول را عمدا اشتباه نوشتم، تا درسی بسیار مهم به شما دهم. دنیا با شما همین‌گونه رفتار خواهد کرد. همان‌طور که می‌بینید من 5 معادله را درست نوشتم، اما شما به آن‌ها هیچ اهمیتی ندادید! همه‌ی شما فقط به خاطر آن یک اشتباه به من خندیدید و من را قضاوت کردید. دنیا همیشه به خاطر موفقیت‌ها و کارهای خوب‌تان از شما قدردانی نمی‌کند، اما در مقابل یک اشتباه سریع با شما..



در ميان دولت شهرهاي يونان قديم، دو شهر ( آتن و اسپارت ) معروف تر از بقيه بود. مردم آتن، مردم معتقد به دموكراسي و هوادار علم و دانش بودند. آتن، شهر هنر، قانون، انديشه و ادبيات بود.
مردم اسپارت اما با جنگ زندگي مي كردند، شوراي ٢٨ نفره ريش سفيدان بر شهر مسلط بود، از هفت سالگي تا ٣٠ سالگي آموزش نظامي مي ديدند، سپس دزدي را ياد مي گرفتند و در كنار جنگجو بودن، دزد حرفه اي مي شدند.
با همه اينها در جنگ ميان اين دو شهر، آتن با همه درخشش تمدني خود بازنده شد و اسپارت پيروز گشت.



من مکتب رفتم، او نرفت .
من ضرب زبانی یاد گرفتم ، او خانه بندنک را .
من به جمع و ضرب و تقسیم رسیدم، او با کلک حساب کردن رسید.
من با الجبر آشنا شدم ، او با چوت حل مساله کرد،
من کورس انگلیسی رفتم، او هر روز حمام می رفت و سروری خود را استایل می زد .
من کورس تایپ و کمپیوتر رفتم، او کلپ پهلوانی رفت ، کشتی گیری میکرد.
من پیش ملا قرآن خواندن رفتم ، او توله زنی میکرد.
من فاکولته آمدم، او شیک پوش بود و در مقابل مکتب دختران چشم چرانی میکرد.
من نماز می خواندم، او آواز می خواند.
من فاکولته را به اتمام رساندم، او مرا ریشخند می کرد.
من دیپلوم می نوشتم، او بالای بام کاغد پران بازی میکرد.
پدر م مرا لت و کوب میکرد، پدرش او را می بوسید.
...........
او لباس خوب می پوشید، من بد.
او..
ادامه را بخوانید



شد شد نشد میریم المان



خوشبختی عشق است و عشق خوشبختی



يك مرد سرمایه داری در شهری زندگی میکرد كه به هیچ کس کمک اش نمیرسيد، صاحب فرزندی هم نبود و تنها يك همسر داشت.
در عوض، قصابی در آن شهر بود که به نیازمندان گوشت رایگان میداد.
روز به روز نفرت مردم از شخص سرمایه دار بیشتر میشد.
مردم هر چه او را نصیحت میکردند که این سرمایه را برای چه میخواهی؟
در جواب میگفت: نیاز شما ربطی به من ندارد!
بروید از قصاب بگیرید.
تا اینکه او مریض شد و کسی به عیادتش نرفت و در نهایت در تنهایی جان داد و هیچ کس در شهر حاضر نشد تا به تشییع جنازه او برود و همسرش به تنهایی او را دفن کرد.
اما، از فردای آن روز اتفاق عجیبی در شهر افتاد.
دیگر قصاب به کسی گوشت رایگان نداد
او گفت: کسی که پول گوشت را پرداخت میکرد، دیروز از دنیا رفت.
نوت: هیچ وقت زود قضاوت..



خری به درختی بسته بود.

شیطان خر را باز کرد.
خر وارد مزرعه همسایه شد وترو خشک رابا هم خورد.

زن همسایه وقتی خر را در حال خوردن سبزیجات دید ؛تفنگ رابرداشت ویک گلوله خرچ خر نمود و کشتش.

صاحب خر وقتی صحنه را دید ؛عصبانی شد و زن صاحب مزرعه راکشت.

صاحب مزرعه وقتی با جسد خونین همسرش روبرو شد.
صاحب خر را از پای در اورد.!

به شیطان گفتند چکار کردی؟!!!.
گفت من فقط یک خر را رها کردم!

نتیجه:هرگاه میخواهی یک شهر راخراب کنی خران را ازاد کن.



نیکی چو از حد بگزرد نادان خیال بد کند



صد بار گناه کردی و دیدی ثمرش را - نیکی چه بدی داشت که یک بار نکردی



زلال که باشی آسمان اش در توست ..



از خود تهی و از یار پر باش ..



جنت نیست جایی بی نمازان بود دوزخ سرا بی نمازان



جنت نیست جایی بی نمازان بود دوزخ سرا بی نمازان



جنت نیست جایی بی نمازان بود دوزخ سرا بی نمازان



سکوتم را دوست دارم نه بخاطر ارامی بخاطر اینکه میگذارد با افکار همه اشنا شوم



عمر عقاب 70 سال است ولی به 40 که رسید چنگال هایش بلند شده وانعطاف گرفتن طعمه را دیگرندارد..
نوک تیزش کندوبلند و خمیده میشودو شهبال های کهنسال بر اثر کلفتی پربه سینه میچسبد وپرواز برایش دشواراست.

آنگاه عقاب است و دوراهی:
بمـیرد یـــــــا دوباره متولد شود.
ولی چگونه ؟؟

عقاب به قله ای بلند میرود نوک خود را آنقدربرصخره های میکوبد تا کنده شودومنتظر میماند تا نوکی جدید بروید.
بانوک جدید تک تک چنگال هایش را ازجای میکند تا چنگال نو درآید .
و بعد شروع به کندن پرهای کهنه میکند.

این روند دردناک 150 روز طول میکشد ولی پس از 5 ماه عقاب تازه ای متولد میشود که میتواند 30 سال دیگر زندگی کند.

پس برای زیستن باید تغییر کرد
درد کشید
از آنچه دوست داشت گذشت
عادات و خاطرات بد را..



در اندیشه ماکس وبر؛ مشروعیت سیاسی سه نوع است:
۱.کاریزماتیک ۲. سنتی ۳. قانونی
در کشور های جهان سومی دو نوع اول بیشتر به چشم میخورد. این مسئله را میتوان در ترکیب تیمهای انتخاباتی کاملا مشاهده نمود. تا از مشروعیت سنتی به قانونی عبور نکنیم شعار هایی چون صلح و توسعه بی معناست.