ناشناس photo

ناشناس

تعداد نتیجه: 259



سه تا مرد مست بودن سوار تاکسی شده بودن.
وقتی اون سه تا سوار شدن و در رو بستن راننده که میبینه اینا مست هستن میخواد ازشون یه پولی بکنه! سریع ماشین رو روشن میکنه بعد زود خاموش میکنه میگه: مسافرین عزیز رسیدیم به مقصد!!
مرد اولیه پول میده پیاده میشه...
مرد دومیه نه تنها پول میده بلکه تشکر هم میکنه...
مرد سومیه اما با عصبانیت تمام یه دونه محکم میزنه توکله راننده!!!
... ... راننده آخه میگه چرا زدی؟!!!!!
مرد سومیه میگه: اینو زدم که درس عبرتی بشه واست از این به بعد تند نری، داشتی هممونو به کشتن میدادی مردیکه !!!



´کارل یونگ´ معتقد بود ما نمیتوانیم صفتی را که در خود نداریم در دیگری تشخیص دهیم.
به عنوان نمونه اگر شما فردی را خودخواه میدانید، مطمئن باشید شما هم میتوانید به همان اندازه خودخواهی نشان دهید. چرا که ما نمی توانیم چیزی را درک کنیم بدون اینکه خود، آن نباشیم.
´مولانا´ در کتاب فیه ما فیه آورده است:
اگر در برادر خود عیب می بینی، آن عیب در توست که در او می بینی.
عالَم همچنین آیینه است؛ نقش خود را در او می بینی؛ که المؤمن مرآة المؤمن.
آن عیب را از خود جدا کن.
زیرا آنچه از او می رنجی،
از خود می رنجی ...



بد نباش....
ولی ب ساده گی خوبی نکن .....



سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند :
آنها عبارت بودند از یک روحانی ، یک وکیل دادگستری ویک فیزیک_دان .
در هنگامه ی اعدام ، روحانی پیش قدم شد ، سرش را زیر گیوتین گذاشتند ،و از او سؤال شد : حرف آخرت چیست ؟
گفت : خدا ... خدا...خدا...
او مرا نجات خواهد داد،
وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند ، نزدیک گردن او متوقف شد.
مردم تعجب کردند،
و فریاد زدند: آزادش کنید!
،خدا حرفش را زده!
و به این ترتیب نجات یافت .
نوبت به وکیل دادگستری رسید ،
از او سؤال شد: آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟
گفت : من مثل روحانی خدا را نمی شناسم ولی درباره عدالت بیشترمیدانم؛
عدالت ... عدالت ...عدالت...
گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد،
مردم متعجب ، گفتند :آزادش کنید ، عدالت حرف خودش را زده!
وکیل..



مارابه غمزه کشت وقضارابهانه ساخت خودسوی ماندیدوحیارابهانه ساخت رفتم به مسجدی که ببینم جمال دوست دستی به رخ کشید و دعا را بهانه ساخت دستی به دوش غیرنهاد ازسرِکرّم ماراچودیدلغزش پارابهانه ساخت زاهدنداشت تاب جمال پری رخان کنجی گرفت وذکرخدارابهانه ساخت نظامی



...واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند



خداوند متعال می فرماید: «وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ» یعنی و هر چه را ( در راه خدا ) ببخشيد و صرف كنيد ، خدا جاي آن را پر مي كند ، و او بهترين روزي دهندگان است .



وقتی همسرتان اشتباه میکند
به او نگویید: ´دیدی گفتم´
اگر از اشتباه كردن در حضور شما هراس داشته باشد شک نكنيد به تدريج از شما دورتر ميشود.



به گفته‌ی روانشناسان، شادترين زوج هاي جهان، ماهرترين افراد در فراموش كردن نقاط ضعف همديگر هستند.

اين كار نياز به بلوغ و پختگی فراوانی دارد.



هنگام مواجه شدن با مشكلی یادت باشد كه حتماً راه حلی وجود دارد.

زیرا هر چیز با جفتش به وجود می آید.
بعد از هر سقوطی ، صعودی و بعد از هر شبی، روزی وجود دارد.

ذهنت را روی راه حل ها متمركز كن.
برای بیرون آمدن از یك اتاق باید در را پیدا كنی،
نه این كه به دیوارها فكر كنی.



همه چیز را در #زندگی #مشترک مشخص و طبقه بندی کنید و اگر درباره موضوعی از #همسر خود کدورت دارید در یک موقعیت #مناسب با او صحبت کن.



یکی ازچیزهایی که #زوج‌ ها در رابطه‌شان نیاز دارند، حمایت است.

آنها نیازبه همسری پشتیبان دارند؛ بنابراین ببینید #همسرتان به چه #کمک نیاز دارد همان رابه او عرضه کنید.




با شوهری که از سر کار می آید چه رفتاری دارید؟

سلام و احوال پرسی معمول منتها با خوشرویی و گفتن خسته نباشید
گرفتن کیف،کت و بسته های خریداری شده
دادن خبر های خوش
آرام کردن فرزندان و هر یک را به کاری #مشغول کردن

و خلاصه اینکه ملکه های عزیز به هر طریق می توانید احساس خوب خود را از ورود شوهر به منزل ابراز کنید



رابطه #زن و شوهر،سرچشمه همه عاطفه ها وبستر گیراترین رابطه هاست.
زن مرادش را در حسن رابطه با شوهر مي يابد و #شوهر آرامش را در گرو وجود زن مي داند و اين رابطه تن و تن پوش، رابطه همرهان طريق كمال و معنا گر محبت و ايثار است.



سه اصل مهم در زندگی :
هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش رفاقت نکن، درد دل نکن، شوخی نکن؛
´حرمت ها شکسته می شود´
هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نکن، محبت نکن، لطف نکن؛
´تبدیل به وظیفه می شود´
هیچ وقت از کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نخواه، کمک نگیر، انتظار نداشته باش
´تبدیل به منت می شود´



پانزده نوع ثروت واقعی که داشتن آنها ما را ثروتمند ميکند:

🔸1-ادب
🔸2-یادگیری مادام العمر
🔸3-نگرش مثبت
🔸4-ارتباط موثر
🔸5-انضباط شخصي
🔸6-تندرستي واقعي
🔸7-آرامش خاطر
🔸8-خلاقيت
🔸9-عشق ورزيدن به کار
🔸10-داشتن برنامه و هدف
🔸11-داشتن قلب و زبان شاکر
🔸12-درک ديگران
🔸13-استفاده موثر از زمان
🔸14-بخشندگي
🔸15-اعتماد به نفس

ثروتمند شدن سخت نیست



جوانی با دوچرخه به پيرزنی برخورد کرد و بجاي عذرخواهی و کمک به او، شروع به خنديدن و مسخره کردن او نمود. سپس راهش را کشيد و رفت. پيرزن صدايش زد و گفت: چيزی از تو افتاده است. جوان به سرعت برگشت وشروع به جستجو نمود. پيرزن به او گفت: زياد نگرد، مروت و مردانگی ات به زمين افتاد و هرگز آن را نخواهی يافت. زندگی اگر خالي از ادب و احساس و احترام و اخلاق باشد، هيچ ارزشی ندارد. زندگی حکايت قديمي کوهستان است. صدا می کنی و مي شنوی. پس به نيکی صدا کن، تا به نيکی به تو پاسخ دهند.



´یک چانس برای تغییر زندگی´

در سال های دور پادشاه دانایی یک تخته سنگ بزرگ را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل رهگذارن را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است
این داستان ادامه داشت تا اینکه نزدیک غروب یک روستایی که پشتش بار میوه بود نزدیک سنگ شد و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کنار جاده قرار داد
ناگهان کیسه ای دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود کیسه را باز کرد داخل آن سکه های طلا و یک نامه پیدا کرد
در نامه نوشته بود، ´هر سد و مانعی می تواند یک چانس..



کسی که اعتقاد دارد دیگران باید مشکلاتش را حل کنند
همانند کسی است که برای گذر از رودخانه منتظر است تا آب آن خشک شود !



ﺭﻭﺯﻱ ﺁﺭﺍﻳﺸﮕﺮ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﻪ
ﻣﯿﺰﺩ ﻭﻣﺸﻐﻮﻝ ﺁﺭﺍﯾش ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺶ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺍﻭﮔﻔﺖ ´ ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ´ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﺧﺘﺮ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﮔﻔﺖ :
ﭘﺪﺭﻡ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ؟
ﺁﺭﺍﻳﺸﮕﺮ ﮔﻔﺖ :ﺍﻟﻠﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﻣﻦ ﻭﺗﻮ ﻭﭘﺪﺭﺕ ﺍﺳﺖ
ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ : آﯾﺎ ﺗﻮﺧﺪﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﯿﺮ ﺍﺯﭘﺪﺭﻡ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﻟﻠﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﻣﺎﺳﺖ
ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ ﻭﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ
ﻓﺮﻋﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ آﯾﺎ ﺗﻮ ﺧﺪﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﯿﺮ ﺍﺯﻣﻦ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺯﻥ آﺭﺍﯾﺸﮕﺮ ﮔﻔﺖ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻋﻮﻥ ﮔﻔﺖ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪﯼ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ ۴ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ آﻧﻬﺎ..



اگر می‌خواهید مثل الماس بدرخشید، اول باید مثل الماس بُرش بخورید !



راز (ردیف) حرکت گروهی گرگ ها !
به گزارش گوناز تی وی :
گرگها یکی از جانوران در طبیعت هستند که دارای اسرار بسیاری می باشند.
به تازگی مشخص شده است که این جانوران که به صورت جمعی زندگی می کنند سیستم جالبی برای نیرومند کردن گله ی خود دارند.
در گله ی گرگها در فصل سرد زمستان که به صورت یک صف متوالی حرکت می کنند سه گرگ از پیر ترین ، ضعیف ترین و بیمارترین آنها در جلوی گله جای می گیرند تا در صورت وجود تله و حمله ی حیوانات دیگر ، گرگ های سالمتر و جوانتر صدمه نبینند، آنها همچنین برای سایر گرگهای گله راه را در داخل برف می گشایند.
بعد از سه گرگ ، پنج گرگ دیگر از میان با تجربه ترین و جنگاورترین گرگهای گله آنها
را تعقیب می کنند و سپس یازده گرگ ماده در میان گله جای می گیرند تا..




هر روز این 40 نکته را به کار بگیر 😊
سلامتی:
1- آب فراوان بنوش.
2- مثل یک پادشاه صبحانه، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخور.
3- بیشتر از سبزیجات استفاده کن.
4- بااین 3 تا E زندگی کن:
انرژی Energy
اشتیاق Enthusiasm
دلسوزی و همدلیEmpathy
5- از ورزش کمک بگیر.
6- بیشتر بازی کن.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوان؛
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کن و به تفکر بپرداز.
9- 7 ساعت بخواب.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کن و در حین پیاده‌روی، لبخند بزن.
شخصیت:
11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکن: تو نمی‌دانی که بین آنها چه می‌گذرد.
12- افکار منفی نداشته باش، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کن.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام نده.
14- خیلی خود را جدی نگیر.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران..
ادامه را بخوانید



غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت نخور!!!
به خدا حسرت دیروز عذاب است!!! مردم شهر به هوشید؟؟؟
هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امروز سر هر کوچه خدا هست !!!
روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست!!!
نه یکبار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تواضع بنویسید
خدا هست و خدا هست و خدا هست



حتما اين داستان كوچك را بخوانيد دوستان عزيز ...
پسر گاندی می گوید:
پدرم کنفرانس یک روزه ای در شهر داشت، از من خواست او را به شهر برسانم، وقتی او را رساندم گفت:
ساعت ۰۵:۰۰ همین جا منتظرت هستم تا با هم برگردیم.
من از فرصت استفاده کردم، برای خانه خرید کردم، ماشین را به تعمیرگاه بردم، بعد از آن به سینما رفتم.
ساعت ۰۵:۳۰ یادم آمد که باید دنبال پدر بروم! وقتی رسیدم ساعت ۰۶:۰۰ شده بود!.
پدر با نگرانی پرسید: چرا دیر کردی؟!
با شرمندگی به دروغ گفتم: ماشین حاضر نبود، مجبور شدم منتظر بمانم!
پدرم که قبلا به تعمیرگاه زنگ زده بود گفت:
در روش تربیت من حتما نقصی وجود داشته که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی! برای این که بفهمم نقص کار من کجاست این هجده مایل را تا..
ادامه را بخوانید



#سقراط می گوید:
وقتی دیدید سایه انسان های کوچک در حال بلند شدن است... بدانید آفتاب سرزمین شما در حال غروب کردن است...
سرزميني كه متفكرانش بيكار باشند و بیسوادانشان شاغل
مشاورانش بيمار باشند، و وكلايش ساكت؛
جوانانش دل مرده باشند، و سالخوردگانش بلند پرواز:
مردانش لحن زنانه داشته باشند، و زنانش ژست مردانه؛
اغنيايش دزدي كنند، و فقرايش كارگري با حقوق بخور و نمیر؛
صادراتش فيلسوف باشد، و وارداتش مواد مخدر،
قبرهايش خريده شوند، و مغزهايش فروخته؛
قبرستان تاريخ است ...



پادشاهی
شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ،
غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید.
پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .
اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛
در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا :
پادشاه هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛
سلطان گفت : چه میگویی؟
من پادشاهم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟
آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور ، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار میدهد .
سلطان گفت : اکنون کجاست؟
مرد گفت: شاید رفته باشد .
شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به..



در دزدی از یک بانک،
دزد فریاد زد:
´هیچکس حرکت نکند پول مال دولت است´.
بااین حرف همه به آرامی روی زمین دراز کشیدند.
به این می گویند ´شیوه تفکر´
وقتی دزدان به مخفیگاه شان رسیدند، دزد جوان که لیسانس تجارت داشت به دزد پیر، گفت: ´بیا پولها را بشماریم´.
دزد پیر گفت: ´وقت زیادی میبرد، امشب تلویزیون مبلغ را اعلام میکند.´
به این می گویند ´تجربه´
بعد از رفتن دزدان، مدیر بانک به رئیسش گفت: فورا به پلیس اطلاع میدهم؛ ولی رئیس گفت ´صبرکن تا خودمان هم مقداری برداریم و به برداشتهای قبلی خود اضافه کنیم و با رقم دزدی اعلام کنیم´.
به این می گویند ´ با موج شنا کردن ´
وقتی تلویزیون رقم را اعلام کرد دزدان پول را شمردند و بسیار عصبانی شدند که ما..



مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت. اینطور به نظر می رسید که به جای بسیار مهمی می رفت.
مردی که کنار جاده ایستاده بود، فریاد زد؛ کجا می روی؟
مرد اسب سوار جواب داد؛
نمی دانم از اسب بپرس!
این داستان زندگی خیلی از مردم است.
آنها سوار بر عادتها و باورهای غلطشان می تازند، بدون اینکه بدانند به کجا می روند.



ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦﮐﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﺨﻔﯽ ﮐﺮﺩ .ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﺎﻥ ﻭ ﻧﺪﯾﻤﺎﻥ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯﮐﻨﺎﺭ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺘﻨﺪ .ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﻏﺮﻭﻟﻨﺪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺷﻬﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪﻧﻈﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ .ﺣﺎﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻋﺠﺐ ﻣﺮﺩ ﺑﯽ ﻋﺮﺿﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﻭ .
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺑﺮ ﻧﻤﯽﺩﺍﺷﺖ .ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻏﺮﻭﺏ، ﯾﮏ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﺸﺘﺶ ﺑﺎﺭ ﻣﯿﻮﻩ ﻭﺳﺒﺰﯾﺠﺎﺕ ﺑﻮﺩ، ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺳﻨﮓ ﺷﺪ، ﺑﺎﺭﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﺣﻤﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ..