این اواخر بیشتر به یادم می آیی

بیشتر دلتنگت می شوم و

بیشتر به خوابم می آیی

فکر می کنم

هر چه بزرگتر میشوم

کودکتر میشوم

در برابر غم کمبود تو

آری چون در کودکی

در برابر غمت یکباره بی حد بزرگ شدم

×××××××××××××××؛

این حس عجیب

که بلندم میکند،

به آسمان وصلم میکند

و به هستی مشتاقم میکند

از تو به من رسیده است

تو قبل از این که زنده گردم

میدانم

دست دعایت بر من

پیش خدا بالا بود

×××××××××××××××؛

از تو چیز زیادی بیاد ندارم

چندتا خاطره ی مغشوش

قلبی مغموم و مرموز

در لابلای چندتا دفتر شعر پرسوز

ما باهم کم بودیم

خیلی کم اما

حالا تو بیشتر اینجایی با من

در حسی خدای دادی

حالا میدانم که تو

هر آنچه داشتی

بخاطر من

بهر خدا دادی

که حالا خداوند اینقدر

دست پدری را

روی سرم می کشد

×××××××××××××××؛

من آخرین نشانه ات

روی زمین بودم

دوست دارم اولین قربانی ات

در آسمان باشم


ناشناس

896

به داغ خودم نشسته ام و هی به این فکــر می کنم

کـــدام آتشفشان مرا در سینه فشرده است امشب


ناشناس

896

لبانت قند مصری ، گونه هایت سیب لبنان را
<br>روایت می کند چشمانت٬ آهوی خراسان را
<br>من از هر جای دنیا ، هر که هستم٬ عاشقت هستم
<br>به مِهرت بسته ام دل را ، به دستت داده ام جان را
<br>چنانت دوست می دارم٬ که با شوقِ تو می خواهم
<br>بسازم وقف چشمت٬ تاک های مستِ پَروان را
<br>بگويي ٬ سرمه دانت مي کنم بازار کابل را
<br>بخواهي ٬ فرش راهت مي کنم لعل بدخشان را
<br>تو را من مي پرستم٬ بعد از اين تا هر زمان باشم
<br>نمي سازم دگر در باميان٬ بوداي ويران را
<br>تو ياقوت يمن ، مشک ختن ، ماه بخارايي
<br>به زلفت بسته اي هر گوشه٬ دل هاي پريشان را
<br>کنار پنجره آواز مي خواني و افشانده است
<br>صدايت رنگ و بوي هر چه گل، هر چه گلستان را
<br>کنار پنجره گيسو به گيسوی شب و باران
<br>حواست نيست ٬ عاشق کرده اي حتي درختان را


ناشناس

896

ﭼﻨﺎﻥ ﺯﻧـــﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾـﻢ ﮔـﻮﯾـﯽ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ
<br>ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﯿﻢ !
<br>ﮐـﺎﺵ ﯾــﺎﺩ ﺑــﮕﯿـﺮﯾـــﻢ، ﺭﻫــﺎ ﮐﻨﯿــﻢ، ﺑـﮕــﺬﺭﯾــﻢ.
<br>ﮔـﺎﻫﯽ ﺑـﺎﯾـــﺪ ﺭﻓﺖ …
<br>ﺩﻝ ﺑــﻪ ﺳﺎﺣـﻞ ﻧﺒﻨﺪﯾـــﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺯﺩ …
<br>ﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫــﺎﯾﻤــﺎﻥ
<br>ﯾﮏ ﺭﺳﯿــﺪﻥ ﺑــﺪﻫــﮑﺎﺭﯾــــﻡ!
<br>ﺯﻧــــﺪﮔــﯽ ﮐــﻮﺗــﺎﻩ ﺍﺳﺖ.
<br>ﺷﺎﯾﺪ… فرصتی نیست تا عکسی ﺷﻮیم ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ
<br>ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻃﺎﻗﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ
<br>ﮔﺮﺩﮔﯿﺮﯼ ماﻥ ﮐﻨﻨﺪ!
<br>اصلا گاهی باید نرسید …
<br>اصلا قرار نیست به همه آرزوها رسید…
<br>گاهی نرسیدن تو را عاشق تر میکند …


ناشناس

896

اﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﺑﺰﺭﮒ
<br>ﺑﻲ ﻣﻨﺖ ﻣﻬﺮ ﻣﻴﻮﺭﺯﻧﺪ و ﺑﻲ ﻛﻳﻨه ﻣﻴﺨﻨﺪﻧﺪ!


ناشناس

896

فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش<br>گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش <br>دلربائی همه آن نیست که عاشق بشکند <br>خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش


ناشناس

896

اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.


ناشناس

896

‏دین‬ من &#39;عقل&#39; من است و مرجع آن &#39;مهربانی&#39;


ناشناس

896

آغوش تو آرام ترین خانه ی دنیاست
<br>دست تو صمیمانه ترین شانه ی دنیاست


ناشناس

896

آفریدگار هستی عشق را برای روشن کردن آیینه روح به ما داد تنها عشق می تواند باعث درخشش آیینه روح گردد . <br>


ناشناس

896

بزرگترین مصیبت انسان آن است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد نه شعور کافی برای خاموش ماندن...


ناشناس

896

تنها جایی که حجاب می کنیم هنگام نماز است ! گویا تنها کسی که نا محرم است خداست <br>


ناشناس

896

در زندگی سه گزینه بیشتر ندارید: <br>تسلیم شوید<br>بیخیال شوید یا سخت تلاش کنید


ناشناس

896

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
<br>چون كبوتر لب بام تو نشستم
<br>تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
<br>تو صیادی و من آهوی دشتم
<br>تا به دام تو در افتم
<br>باز گفتم
<br>حذر از عشق ندانم
<br>سفر از پیش تو هر گز نتوانم نتوانم
<br>اشكی از شاخه فرو ریخت
<br>مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
<br>اشك در چشم تو لرزید
<br>ماه بر عشق تو خندید
<br>یادم آید كه از تو جوابی نشنیدم
<br>پای در دامن اندوه كشیدم
<br>نگسستم
<br>نرمیدم
<br>رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم
<br>نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
<br>نكنی دیگر از ان كوچه گذر هم
<br>بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم


ناشناس

896

سلام!
<br>در قلب خود
<br>باور داشته باشیـــــد
<br>که حادثه ای شگفت انگیز
<br>قرار است اتفاق بیفتد
<br>باور کنید همان میشود که باور دارید
<br>عاشق زندگی تان باشید
<br>عصرتون پر از آرامش


ناشناس

896

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
<br>حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
<br>دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
<br>تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
<br>سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
<br>آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
<br>ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
<br>ای وای ، های های عزا در گلو شکست
<br>آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
<br>خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
<br>&#39; بادا &#39; مباد گشت و &#39; مبادا &#39; به باد رفت
<br>&#39; آیا &#39; ز یاد رفت و &#39; چرا &#39; در گلو شکست
<br>فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
<br>نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
<br>تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
<br>بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست


ناشناس

896

ميترسم
<br>برأي ديدارم
<br>از بهشت به جهنم آيد
<br>اخر مادر است ديگه
<br>روز تمام مادر ها مبارك 


ناشناس

896

انسان سه گونه میمیرد:
<br>مرگ روح
<br>مرگ وجدان
<br>مرگ جسم
<br>مرگ روح یعنی :
<br>فراموش کردن هدف اصلی زندگی
<br>مرگ وجدان :
<br>زمانی که هدف وسیله را توجیه می کند
<br>فرد شرافت و بزرگی خود را به امور کوچک می فروشد.
<br>مرگ جسم :
<br>یعنی ایستادن نفس و تپش قلب...!
<br>دردناکترین مرگ ها، مرگ روح است..!
<br>وحشتناک ترین مرگ ها، مرگ وجدان...!
<br>و آسان ترین مرگ ها مرگ جسم...!


ناشناس

896

بوی بد عرق بدن انسان نه تنها برای خود شخص آزار دهنده است بلکه محیط اجتماع را نیز اذیت میکند
<br>برای جلوگیری و خاتمه از بوی بد عرق زیر بغل چه باید کرد ؟
<br>
<br>ساده ترین راه بیرون رفت و نجات از بوی عرق زیربغل بعد از حمام کردن یک عدد لیمو را از وسط برش کنید و بر زیر بغل بمالید برای چندین ساعت حتی یک روز بدن تان بوی بد تولید نمی کند .
<br>و همچنان با ترکیب لیمو میتوان سیاهی اجزای بدن مانند
<br>سیاهی زیر بغل ، آرنج دست، و تناسلی را از بین برد و پاک نمود .
<br>‫#‏مهربانی‬ هیچ هزینه ای نداشته و رساندن دانش ‫#‏عبادت‬ است .


ناشناس

896

بازی مسخره ایست زندگی ،
<br>فکرش را بکن ،
<br>یک عمر ، تورا فراموش نکنم ...!
<br>بعد سر پیری ، آلزایمر بگیرم ...!


ناشناس

896

E